مرتضى مطهرى

336

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

فلسفهء داروين اسمى از « تبديل كميت به كيفيت » نيست ، بلكه فلسفهء داروين بر اساس تبدل تدريجى انواع است ، چون آن اصول چهارگانه‌اى كه داروين گفته است : اصل وراثت ، اصل تنازع بقا ، اصل انتخاب اصلح و اصل انطباق با محيط ؛ در هيچكدام از اينها اصل تبديل كميت به كيفيت نيست . بنابراين داروين فقط در تجربيات خودش ، در قلمرو جاندارها [ نظريه داد ] كه اين نظريه يك اصل علمى است . داروين فلسفه نياورده ، يك نظريهء علمى آورده . هگل فلسفه آورده . هگل مىگويد تمام هستى با اصل تكامل توجيه مىشود . داروين فقط نظريه‌اى در باب جاندارها آورده ، يعنى داروين نظريه‌اى كه شامل تمام موجودات بشود نياورده ، ولى چون قبلًا فلسفه‌اى بر اساس تكامل وجود داشت و اين نظريه به درد آن فلسفه خورد ، در واقع اين نظريه در آن فلسفه جذب شد و الّا خودش را ما به اسم فلسفه بخواهيم [ بخوانيم ] اين يك مسامحه است . و اما آن اصل ديگر هگلى ، اصل تبديل كميت به كيفيت . آن هم باز از طرف زيست شناسان به عنوان يك اصل علمى تأييد شد ولى زيست شناسان بعد از داروين . اصل متاسيون ، اصل جهش بعد از داروين پيدا شد . داروين به چنين اصلى قائل نبود . منتها اين اصل تنها در زيست شناسى تأييد نشده است ، در غير زيست شناسى هم احياناً مؤيداتى آورده‌اند ، گو اينكه اينها هنوز كافى نيست براى اين كه ما اينها را مبنا براى يك اصل فلسفى تلقى كنيم . يك مطلبى كه قبلًا هم گفته‌ايم اين است كه بعد از همهء تشكيكاتى كه در دورهء جديد دربارهء فلسفه شد كه آيا فلسفه مىتواند وجود داشته باشد يا هرچه هست علوم است ، كه اول يك نوع اعراضى از فلسفه پيدا شد و به علوم اكتفا شد ولى بعد ديدند علوم جوابگوى بسيارى از سؤالات بشر نيست و دوباره رو به فلسفه آوردند ، كه خود هگل در نيمهء اول قرن نوزدهم بوده ، يعنى اصلًا نبوغ هگل مال نيمهء اول قرن نوزدهم است ؛ بعد از آن تشكيكات ، عده‌اى آمدند به فلسفه‌اى به اصطلاح گرايش پيدا كردند ، اسمش را گذاشتند « فلسفهء علمى » يعنى فلسفه باشد ، همان كليت فلسفه را داشته باشد ولى در عين حال از علوم استنتاج شده باشد . اين كه اگر فرضاً ما فلسفهء علمى اينچنين داشته باشيم ، مىتواند ما را از همهء نيازهاى فلسفى كه قبلًا فلسفه براى ما حل مىكرده است بىنياز كند يا نه ، مسئلهء جداگانه‌اى است ، كه البته نمىتواند . ولى حالا خود فلسفهء علمى چيست ؟ فلسفهء علمى در اين حدود درست است : اگر يك اصلى را يك علم توضيح بدهد ، علم ديگر هم در قلمرو خودش همان اصل را توضيح بدهد ، علم سومى هم در قلمرو خودش همان اصل را توضيح بدهد ، لااقل علومى كه الآن ما داريم در هر علمى ببينيم اين اصل وجود دارد ؛ فلسفهء علمى اين است كه آن وقت مىآيد مىگويد پس ما بايد اين را به عنوان يك اصل كلى براى همهء موجودات بپذيريم . مثلًا اگر ببينيم اصل « تبديل كميت به كيفيت » در فيزيك صدق مىكند در همهء مسائل ( نه فقط مثلًا در آب صدق كند ) ، در زيست شناسى هم صدق مىكند ، در